اتفاقا همه همونطوری هستن که شما فکر میکنین
رفتم وبلاگ قدیمی که سال ۹۹ داشتم رو خوندم. کلا ۱۰ تا پسته. حتی با خوندن اونا هم یاد دغدغه های اون موقع میوفتم حالم بد میشه. الان میفهمم بخش بزرگ افسردگیام ریشه در اون زمان داره.
واسه دلتنگیای تو یکی با گریه بیداره/ یکی چشماشو میبنده میره و تنهات میزاره....
یکشنبه اون همکلاسیم ک همیشه سرش تو کار بقیه اس بهم زنگ زده بود. قبلا مراعات میکردم. اما جدیدا اختیار هماهنگی بین فکر و زبونم سخت شده. برای همین چندین تیکه بهش انداختم و اینم احتمالا متوجهش شده. اگه دست خودم بود اون تیکه ها رو بصورت درشت بار خودش میکردم ولی بنظرم فعلا بیخیال من نمیشه تا بفهمه ارشدم بلاخره چی میشه.
در حالی که برنامه امروزم شروع یه سریال جدید بود رفتم و بعد یک هفته دوباره فیلم دیدم. there will be blood درام خوبی بود. مخصوصا بازی دنیل دی لوئیس که نیاز به تعریف نداره.
فصل اول true detective رو تموم کردم. بیشتر از اینکه داستان جذابی داشته باشه، بازی های عالی داره. مخصوصا شخصیت راست. حقیقتا شخصیت پردازی این سریال منو ترغیب به دیدن کردن تا داستانش. برعکس تعریف های افراطی که از این سریال میشد اونقدر خوب نبود. نمیدونم ولی بعد سریال فارگو توقعم توی سریال های جنایی بالا رفته و همه سریالای جنایی رو با اون مقایسه میکنم. چندتا سریال نوشتم و فردا تصمیم میگیرم کدومو ببینم.
دیگه هیچی واسم جذاب نیست. هیچی شگفت زدم نمیکنه. همه چی تکراری شده. ادما حوصله ام رو سر میبرن. استرسی دارم و فکر میکنم مرحله بعدی زندگیم قراره سخت باشه. قراره دیگه تاپ نباشم، اول نباشم. قراره کلی حرص بخورم و چاق بشم. شاید ب بی راه برم. اصلا شاید گنگستر آمل بشم :))))
دیشب بی بدن رو دیدم. بنظرم ضعیف بود. پرونده پیچیده ای بود و میتونستن خیلی بیشتر روی فیلمنامه مانور بدن. ولی خب... بازی پورفرج خوب بود. نکته اخلاقی فیلم هم این بود ک به دوستان دانشگاه خود اعتماد نکنید یا اگ میکنید گوشی خود را دستشان ندهید -_-
یسری کانال پروکسی دارم ک تکست میزارن. ی پستی رو توی اکثر این کانالا دیدم و اونم با این عنوان بود ک اگر این ویژگی ها رو داشته باشین از متوسط جامعه باهوش تر هستید. نظرم جلب شد ک ببینم چه ویژگی هایی هستند که دیدم از این پستای روانشناسی زرده. مثلا یکی از ویژگی ها شب زی بودن بوده. خب طبق کدوم سورس ۱۰ تا ویژگی اینطوری ردیف کردین؟ اصلا چندتا مطالعه روی رابطه هوش و شب زنده داری انجام شده؟ میدونید منظورم اینه ردیف کردن ۱۰ ویژگی و ارتباط دادن اونا با هوش حداقل نیازمند خوندن ۱۵ تا مقاله است. ولی متاسفانه ینفر این اراجیف رو مینویسه و این کانالا فقط نشرش میدن.
امروز صبح خواب دیدم کنکور ارشدم دو مرحله شده و ۱۴ روز بعد باید مرحله دومش رو میدادم. استرس گرفته بودم ک حالا چجوری اینهمه درس رو تا دو هفته دیگه بخونم و نکنه رتبه ام از مرحله اولیه بدتر بشه :))) ولی الان برای رفتن ب ارشد مردد ام. میگم چرا الکی اینقدر برای سهمیه رتبه اولی پیگیر بودم. زیاد ب خودم مطمئن نیستم.
ای بابا ری لیوتا هم مرده که. خدابیامرز بازیگر خوبی بود.
تو رو رنجوندم با حرفام.... چقدر حس میکنم تنهام.
خب از بخش عمومی ها رها شدم. امروز صبح با فشار پایین پا شدم چایی ریختیم و اماده مقابله با مدیر گروه معارف شدن بودنم ک یهو سامانه رو چک کردم و دیدم تایید خورده و نیاز به زنگ زدن نیست :)))) هیچی بعدش زنگ زدم اموزش برای اعلام وضعیت ولی هنوز توی سامانه ام مطالعه آزاد ثبت شده.
کله صبح زنگ زدم استاد انقلابه برای تایید نهایی نمره. میگه زنگ بزن مدیر گروهه. زنگ میزنم ب اون میگه خود استاد بایو بهم بگه. منم گفتم خودتون زنگ بزنین از استاد بپرسین. ویدم بعد ۲ ساعت تایید نکرده دوباره زنگ زدم میگه من کار دارم خواهرم. اصلا استاد نباید این موضوع رو ب شما میگفت :/// هنوزم تایید نکرده و لج کرده. دیگه واقعا خستم. بدرک اصلا...
گاو تر از کادر دروس عمومی توی دانشگاه ما نیست( با اختلاف بعد از اموزش کل)
goodfellas رو دیدم. براساس داستان واقعی ساخته شده. اگر به فیلم های گنگستری علاقه دارید پیشنهاد خوبیه.
حرمان
فردا صبح قراره ب استاد انقلابه زنگ بزنم. خداکنه دستپاچه نشم و بتونم مثل ادم منظورمو برسونم.
انگار چند نفر در من زندگی می کنند. اولی تصمیم میگرد برود ورزش کند همین که لباس میپوشد آن یکی می اید که بریم فیلم ببینیم. بعدش سومی پیدایش میشود و التماس میکند به حرف اینها گوش نده و بیا بریم آشپزی کنیم که حسابی گشنه ام شده. اما دیگری میگوید خسته ام پس بخوابیم. آن یکی پیدایش میشود که پس کتاب را کی میخوانی تنبل؟ و همه اینها فقط عذابم میدهند.
یادمه سال ۹۸ یا ۹۹ بود که یه پسره بود عضو این انجمن ها و تشکل های دانشجویی بود. اگر اشتباه نکنم شیرازی هم بود. من پشت کنکور بودم اما این فکر کنم فارغ یا ارشد بود. خلاصه من اون زمان عاشق تحلیل سیاسی و اینا بودم و دستی بر آتش داشتم. طی یک اقدام انتحاری نمیدونم چیکار کردم ک اینو کشوندم پی ویم :)))) خیلی محترمانه گفت میتونید بیاید و توی روزنامه با ما همکاری کنید؟ خیلی شوکه شده بودم. پیشنهادی ک بهم داده بود از خدام بود. بعد یهو یادم افتاد هنوز دانشگا نرفتم. گفتم خیر نمیتانم ://// هیچی دیگه اینم رفت پی کارش و منم کمی بعدش سیاست رو گذاشتم کنار.
ای ساربان آهسته ران( دو بار)| کآرام جانم میرود| وان دل که با خود داشتم| با دل ستانم میرود( دوبار)
پ.ن: به سبک شهرام ناظری
حوصله هیچکاری ندارم. فقط دارم روزامو تباه میکنم.
جدیدا حوصلم خیلی کم شده. نمیتونم زیاد با ادما صحبت کنم. همین چند روزه بخاطر تلفنایی ک زدم حسابی انرژیم ته کشیده. وقتی حرفم تموم میشه مغزم خالی میشه و دوست دارم فورا بخوابم. در عین حال ی بی قراری هم میگیرم. یعنی ترکیب کمبود انرژی+ بی قراری. نکته دیگه اینکه بعد قطع کردن جزئیات مکالمه زیاد یادم نمیمونه و وسواس دارم ک نکنه طرف منظورم رو متوجه نشده باشه. اوضاع روحی و روانیم حسابی داغونه خلاصه.
با کشیدن ناز کارکنان آموزش بلاخره با معرفی به استادم موافقت کردن. حالا استاده ناز کرده و نمره رو نمیزاره :/ صبح بهش پیام دادم و هنوز سین نزده. نمره انقلابمم هنوز تایید نشده. باز باید شنبه تلفن دستم بگیرم و به این و اون زنگ بزنم. واقعا دیگه داره گریم میگیره. این چ مسخره بازی بود ک خودمو گرفتارش کردم. کاش اصلا امسال ارشد نمیخاستم برم. اونوقت سال دیگه از این سهمیه ام با خیال راحت استفاده میکردم.
از آدمایی ک سین میکنن و جواب نمیدن بیشتر از اونایی ک سین نمیکنن بدم میاد.
خب امروز متوجه شدم ارث کارشناس اموزش کل رو بالا کشیدم و خودم خبر نداشتم. زنه یجوری جواب منو میده انگار زدمش :/ بیشعور تو اونجا نشستی کار منو انجام بدی ن مثل سگ پاچه بگیری.
امروز ساعت ۸:۲۰ بیدار شدم و سایت رو چک کردم. دیدم نمره رو نزاشته. زنگ زدم به مدیر گروه معارف. گفتم: سلام. فلانی هستم که دیروز برای درس انقلاب باهاتون تماس گرفته بودم. میخواستم بپرسم با استاد تماس گرفتین بابت نمره. گفت برو سایت رو چک کن گذاشتیم. گفتم همین الان دیدم. یهو استاده از اون پشت داد زد اول شماره دانشجوییت ۹۹ عه؟ گفتم اره. گفت ۲۰ شدی :))))))) مدیر گروهه گفت اره خانم فلانی ۲۰ شدی مبارکت باشه :)))))) تا الان کسی بابت گرفتن نمره ۲۰ بهم تبریک نگفته بود. اما من فکر میکردم به خاطر اینکارم حداقل بهم ۱۰ بده. ولی خب دمش گرم =))) اما کار معرفی ب استادم هنوز مونده...
میخوام یه اعترافی بکنم. من هیچ وقت به این استاد انقلابه زنگ نزدم اما بچه های دیگه میگفتن زنگ زدیم و جواب نداده. منم از این موضوع استفاده کردم و موقعی ک ب مدیرگروه معارف زنگ زدم گفتم به استاده زنگ زدم و جواب نداده. حالا استرس دارم ک نکنه بچه ها الکی گفتن و این یارو بره ب استاده بگه و اونم کتمان کنه. طبق ی نقشه شوم دیگه قرار شد اگه کار ب رو در رویی کشید ی شماره از شماره وسط همراهش اشتباهی بگم :))))))) خدایا سر پیری ب چه بدبختی افتادم. بخاطر ی انقلاب باید نقشه شوم بکشم =')
یک نصیحت خواهرانه. هیچچچچچ وقتتتت ترم اخر درس عمومی برندارید. اگر برمیدارید انقلاب نگیریددددد -_-
یکی توی گروه نوشته بود پارسال با این استاده درس داشته و اینم مرداد نمره ها رو گذاشته و ۲۰ روز بعد تایید کرده. اگه اینطوری بشه یعنی باید با اون سهمیه خدافزی کنم. ولی بخدا نامردیه ک برای ی درس اشغال حقم ایطوری از بین بره :((