فردا ی امتحان خیلی مهم دارم اونوقت فکر خواب دیشبم. خجالت اوره زن.

+ تاريخ سه شنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۲ساعت 22:56 نويسنده |

دیشب خواب دیدم سیگاری شدم :/ بعد خیلی جالب بود ک وقتی نمیکشیدم بدنم درد میگرفت عین معتادا و باید میرفتم میکشیدم تا اروم میشدم و این بدن درده رو واقعا تو خواب حس میکردم. به احتمال خیلی زیاد بخاطر بچه هایی ک دم در دانشگاه مدام در حال استعمالن. فکر کنم خیلی در ناخوداگاهم نفوذ کرده :)))

+ تاريخ سه شنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۲ساعت 22:55 نويسنده |

راستی هفته دیگه امتحانام شروع میشه و من از همین لحظه میخوام از زندگی انصراف بدم. سخت ترین فصل سخت ترین درسی ک تا حالا داشتم رو دارم میخونم و بخدا همش جواب اشتباه در میارم. دیگه خسته شدم. هربار ک جوابام اشتباه میشه عین شیشه میشکنم و اشک تو چشمام جمع میشه بعد دوباره دست خودمو میگیرم و بلندش میکنم و میگم بیا از دوباره حل کن شاید شد. ولی بازم شکست میخورم:/

+ تاريخ دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲ساعت 20:4 نويسنده |

نمیدونم چ مرگم شده. عصب دستم درد میکنه. فکر میکنم عصبی باشه. ولی این دو ماه بیشتر از هر وقت دیگه ای ب دستم احتیاج دارم.

+ تاريخ دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲ساعت 20:1 نويسنده |

ی چیزی میشه دیگه

+ تاريخ جمعه پانزدهم دی ۱۴۰۲ساعت 16:45 نويسنده |

نمیخاستم کسی بدونه ولی توی راه رفتن یکی از بچه ها رو دیدم هرچی خواستم بپیچونم نشد و یجوری انگار از دهنم در رفت ک دارم میرم برگه تایید رو بگیرم برای فلان کار. کلا ملت میرن اپلای میکنن و هزارتا کوفت و زهرمار ولی هیچکی نمیفهمه. من تا برم دم در صد نفر باخبر میشن :/

+ تاريخ یکشنبه دهم دی ۱۴۰۲ساعت 22:17 نويسنده |

امروز رفتم برگه استعداد درخشانمو گرفتم ک برم اقدام کنم. شانس اینکه قبولم کنن یک در هزار و تقریبا ناممکنه ولی میخام امتحانش کنم.

+ تاريخ یکشنبه دهم دی ۱۴۰۲ساعت 22:14 نويسنده |

قبلا نوشتن احساسات برام خیلی راحت تر بود. اما الان نمیدونم چی داره میگذره و چجوری داره اتفاق میوفته. فقط میدونم داره میگذره. از احساساتتم هیچ اطلاع دقیقی ندارم. هفته پیش با همه سنگینیش تموم شد و این هفته خیلی سبکه ولی دو هفته دیگه امتحانای ترمم شروع میشه و باید جدی بگیرم و شل نشم. برای یکی از درسام بشدت نیاز ب تمرین دارم و احتمالا بازم چشم و گردنم قراره نابود بشه -_-

+ تاريخ یکشنبه دهم دی ۱۴۰۲ساعت 22:13 نويسنده |

مخم داره سوت میکشه. امتحان دیروز رو خیلی بد دادم. بعد امتحان همه گفتن خیلی خوب بود اما نمیدونم چرا اینقدر غلط جواب دادم. امتحانا همه افتادن پشت هم. برای امتحان دیروز من خودمو از پیش بازنده میدونستم. با اینکه خیلی خونده بودم اما همش یادم میرفت و میگفتم اگر نصف نمره رو بگیرمم کافیه و الان دارم فکر می‌کنم کاش نصف نمره رو بگیرم.

+ تاريخ دوشنبه چهارم دی ۱۴۰۲ساعت 20:24 نويسنده |