فردا ی امتحان خیلی مهم دارم اونوقت فکر خواب دیشبم. خجالت اوره زن.
دیشب خواب دیدم سیگاری شدم :/ بعد خیلی جالب بود ک وقتی نمیکشیدم بدنم درد میگرفت عین معتادا و باید میرفتم میکشیدم تا اروم میشدم و این بدن درده رو واقعا تو خواب حس میکردم. به احتمال خیلی زیاد بخاطر بچه هایی ک دم در دانشگاه مدام در حال استعمالن. فکر کنم خیلی در ناخوداگاهم نفوذ کرده :)))
راستی هفته دیگه امتحانام شروع میشه و من از همین لحظه میخوام از زندگی انصراف بدم. سخت ترین فصل سخت ترین درسی ک تا حالا داشتم رو دارم میخونم و بخدا همش جواب اشتباه در میارم. دیگه خسته شدم. هربار ک جوابام اشتباه میشه عین شیشه میشکنم و اشک تو چشمام جمع میشه بعد دوباره دست خودمو میگیرم و بلندش میکنم و میگم بیا از دوباره حل کن شاید شد. ولی بازم شکست میخورم:/
نمیدونم چ مرگم شده. عصب دستم درد میکنه. فکر میکنم عصبی باشه. ولی این دو ماه بیشتر از هر وقت دیگه ای ب دستم احتیاج دارم.
ی چیزی میشه دیگه
نمیخاستم کسی بدونه ولی توی راه رفتن یکی از بچه ها رو دیدم هرچی خواستم بپیچونم نشد و یجوری انگار از دهنم در رفت ک دارم میرم برگه تایید رو بگیرم برای فلان کار. کلا ملت میرن اپلای میکنن و هزارتا کوفت و زهرمار ولی هیچکی نمیفهمه. من تا برم دم در صد نفر باخبر میشن :/
امروز رفتم برگه استعداد درخشانمو گرفتم ک برم اقدام کنم. شانس اینکه قبولم کنن یک در هزار و تقریبا ناممکنه ولی میخام امتحانش کنم.
قبلا نوشتن احساسات برام خیلی راحت تر بود. اما الان نمیدونم چی داره میگذره و چجوری داره اتفاق میوفته. فقط میدونم داره میگذره. از احساساتتم هیچ اطلاع دقیقی ندارم. هفته پیش با همه سنگینیش تموم شد و این هفته خیلی سبکه ولی دو هفته دیگه امتحانای ترمم شروع میشه و باید جدی بگیرم و شل نشم. برای یکی از درسام بشدت نیاز ب تمرین دارم و احتمالا بازم چشم و گردنم قراره نابود بشه -_-
مخم داره سوت میکشه. امتحان دیروز رو خیلی بد دادم. بعد امتحان همه گفتن خیلی خوب بود اما نمیدونم چرا اینقدر غلط جواب دادم. امتحانا همه افتادن پشت هم. برای امتحان دیروز من خودمو از پیش بازنده میدونستم. با اینکه خیلی خونده بودم اما همش یادم میرفت و میگفتم اگر نصف نمره رو بگیرمم کافیه و الان دارم فکر میکنم کاش نصف نمره رو بگیرم.