دیروز از دانشگاه تماس گرفتن ک چرا انتخاب واحد نکردی. منم گفتم میخوام انصراف بدم. گفتن پس برو درخواستت رو ثبت کن. هنوز نکردم. توی سایت نگاه کردم دیدم خوابگاه هم بهم دادن و شماره اتاق و بلوکش رو هم مشخص کردن. اتاق ۴ نفره بود. واقعا از خانواده ام عصبانیم. مامانم واقعا خودخواهه. از اولش نمیخواست ک من برم. الانم ذره ای احساس خجالت نمیکنه ک منو عقب انداخته. یکسال الکی محروم شدم. اصلا کی میدونه تا یکسال دیگه چی میشه؟ واقعا اعصابم خورده. دارم بالا میارم. امروز ب این تفکرم ایمان اوردم ک خانواده منو هقب میندازه. بیشتر از همه لجم از خودخواهی ماه میگیره. همیشه خودشو خیرخواه من نشون میده اما منفعت خودشو درنظر داره. میگه تو بری همه کارا با من میشه و منم نمیتونم پش باید بمونی و ب صلاح نیست بری. حالم ازشون بهم میخوره.
مامانم مجدد رفته بیمارستان و بستری شده و فکر میکنم تهران مالیده و نمیتونم برم.
ای تازه گل گلشن... افسرده شوی چون من... هربرگ تو افتد ب رهی... افسرده و بی جان.
پ.ن: برگ خزان یکی از آهنگای مورد علاقه منه. چه با صدای امید نعمتی چه با صدای ایرج بسطامی.
امروز دیگه به عینه دیدم تحصیلات شعور نمیاره. یارو داره پسادکتری توی اتریش میخونه اما شعور صحبت کردن نداره. سوال ک توی گروه میپرسی اگر دم دستی باشه کسر شان داره براشون جوابتو بدن. اگر هم لطف کنن و بدن دیگه حق پرسیدن سوال دوم رو نداری. یک نمونه خود درگیر دیگه ام یک دکتری است که با عالم و ادم درگیره و همه چیززز بهش برمیخوره. انگار از دماغ فیل افتاده. امروز فاز برداشته بود ک هرکی خلافش بگه رو از گروه ریموو میکنه و بنظرش این دیکتاتوری حق جامعه بزهکاره -_- کلا ادمیه ک توهم توطئه و توهین داره و به همه از بالا نگاه میکنه. من یکبار ازش بابت انتخابام کمک گرفتم و امیدوارم یادش نمونده باشم. چون نمیدونستم اینقدرر اخلاقش داغونه حرفایی زدم ک اون لحظه واکنش خاصی نداشت اما فکر میکنم از درون داشت متلاشی میشد بخاطر اونا :)))) فکر میکنم دیلیت کردن دوطرفه چتش هم به همین علت بود :)))) خلاصه ک هرچیییی میشید در نهایت یک انسان خوب باشید و در کنار بقیه باشید نه در روبه روی اونها.
بعد مدت ها یه وبلاگ جالب پیدا کردم:
http://khastegarihayman.blogfa.com
من ی تایمی عاشق اهنگ ها و خود جناب سینا حجازی بودم و کاور اولین آلبومش رو بعنوان یادگاری برای جی نقاشی کرده بودم :)
۱۳ صفحه دیگه از کتابم مونده و دلم نمیخواد که تموم بشه :((
خب من تقریبا همه درسای کارشناسیم رو فراموش کردم. هی بخودم میگم بیا و جزوه هات رو مرور کن اما تنبلی میکنم. میدونم باز قراره عین خنگا هیچی نفهمم و ب استاده نگاه کنم فقط. حالا کی همت کنم و برم سراغ جزوه هام خدا عالمه و ممکنه زمانش هیچوقت باشه :))))
یکشنبه رفتم گواهی موقتم رو از دانشگاه گرفتم. بعد توی راه برگشن مذکور زنگ زد ک فلانی کار کسری مدرکت رو چیکار کردی. منم گفتم رفتم دانشگاه و مدرک رو گرفتم. از پشت تلفن با ی حالت عصبی طلبکار بهم میگه چرا بهم زنگ نزدی ک حداقل من بهت میگفتم از مدرکم عکس بگیری. اوندفعه ام زنگ زده بود و شاکی بود ک چرا داری کارای فارغ التحصیلیت رو انجام میدی ب من نگفتی :/
واقعا خیلی جالبه. این دختره( مذکور) خودش از همه اعصاب خوردکن تر و نچسب تره اونوقت میشینه پشت همه صفحه میذاره و حرف میزنه. اول خودتو درست کن.
دفعه قبلی که داشتم با جی حرف میزدم گفتم از فیلم انگل خیلی خوشم اومد. اونم ی پیف حوالم کرد ک پس تو دزدان فروشگاه رو ندیدی؟ اگه ببینی اصلا انگل رو فیلم بحساب نمیاری. برای اولین بار حرف این بشر رو گوش کردم و رفتم فیلم رو دانلود کردم و دیدم و الان دوست دارم بکشمش. دو ساعت فیلم بود دریغ از یک صحنه جذاب. واقعا خوشم نیومد و بیشتر به درام میخورد. تازه درام درجه ۸ مثلا. واقعا دیگه ب توصیه این بشر فیلم نمیبینم.
زمان نوجوانی من واقعا شبکه چهار آموزنده بود. هیچکی نگاهش نمیکرد چون شبکه فرهیختگان بود. توی خونه ما هم نمیشد نگاه کرد چون مامان میخواست فیلم و سریال ببینه. من مستند های چهارسوی علم رو خیلی دوست داشتم. یادمه دبیرستان ک بودم همیشه روزای قبل کلاس زیست مستندای پزشکی میداد. من مینشستم و نگاه میکردم و از حل پرونده های پیچیده پزشکی لذت میبردم. بعدش ی برنامه داشت مداد رنگی یا کاغذ رنگی که احسان رضایی میرفت کتا بفروشی ها و توی هر برنامه با تم خاصی کتاب معرفی میکرد. امیرعلی نبویان هم ی برنامه داشت به اسم چهل برگ اگر اشتباه نکنم که اونم خیلی دوست داشتم. من با اقای کاکاوند اونجا اشنا شدم. حیف ک این شبکه اینقدر ناشناخته موند. الانم کلا انتن خونه ما نمیگیرتش. واقعا دلم برای آن روز ها تنگ شده...
یکهو یاد برادران ضفاریان پور افتادم. بعد یادم اومد ک من بچه بودم اینا شبکه چهار ی برنامه داشتن. الان سرچ کردم دیدم اسم برنامه آسمان شب بود. متاسفانه آرشیوی از اون پیدا نکردم و خیلی غمگینم ک چرا همون موقع ک کوچیک بودم ندیدم :(((
مذکور باز پیام داده و من دیگه باید به خدمتش برسم :/
دارم کتاب عامه پسند رو میخونم. اصلا عالیه. مدام فکر میکنم اگه این کتاب فیلم بشه کی میتونه نقش بلان رو بازی کنه؟ دیروز فهمیدم حمید نعمت الله بهترین گزینه اس :))) عصبانیت و طنز رو توامان داره
دیروز داشتم مصاحبه حمید نعمت الله رو میدیدم. داشت میگفت بهترین اثرش وضعیت سفیده. واقعا این سریالو دوستش دارم. سریال مشترک من و جی هست. هرشبکه ای ک بده ما بهم زنگ میزنیم و اطلاع میدیم :)))
مذکور دیروز ۴ بار بهم زنگ زد. من جواب ندادم. پیام داده فلانی جوابا اومد( انگار خودم کورم نمیدونم) کجا اوردی. انیقدر از دست مزاحمتش ب ستوه اومده بودم گفتم بهش. بعد گفت خب باشه هر وقت اوکی بودی بگو زنگ بزنم :| ینی از همون دو سال پیش غلط کردم سلام اینو علیک گرفتم.
از این پس نام مستعار مذکور رو برای همکلاسی فوضولم انتخاب میکنم
بخش دردناکش اینه که اون همکلاسی حسود و رومخم که همش سرش تو کیف همه بود هم اونجا قبول شده و همون رشته و بازم باید ببینمش. امیدوارم خوابگاه نیاد فقططط
علم و صنعت قبول شدم
اقا یچیزی شده برگام ریخته. دیروز یکی پیام گذاشته بود توی گروه ک فلان کتاب نظام قدیمو کسی داره. منم گفتم دارم ولی پی دی اف نیست. اونم گفت اوکی و تمام. یکی اومد پی ویم و با اسم پروفایلم سلام کرد و گفت فصل فلانش رو میخوام و اگه میشه اسکن کن. منم گفتم اوکی. فرستادم و امروز تشکر کرد( باز هم با اسم کوچیک). بعد اینکه گفتم خواهش میکنم برگشته گفته متولد چ سالی هستید :/ من باز هم گفتم. میخواستم ببینم تا کجا پیش میره. الان دیدم پیام داده میشه بیشتر آشنا بشیم :////// مردک چی فکر کردی اخه. دلم میخواد الان جوابشو بدم و بشورمش بندازم روی بند اما فردا جوابت رو چنان میدم ک بفهمی. اخه توی گروه علمی این رفتارا واقعا عجیبه. بنظرم یکی میخواد سر بسرم بزاره -_-