راستی درسای این ترمم عین سگ سخته مخصوصا صنعتی و شناسایی -___- کلی ازم انرژی میگیرن
در مرحله دارکی از زندگیم هستم و دلم میخواد زودتر تموم شه فقط
تازه امروز کلی بداخلاق و اخمو و بی حوصله بودم تا جایی ک چندتا از بچه ها ازم پرسیدن چته چرا اینقدر تو خودتی و منم گفتم ببخشید حوصله ندارم!
امروز اینقدر خسته بودم که مسیر برگشت توی مینی بوس خوابم برد :))))))
میخوام اعتراف کنم کلا بیخیال خوندن برای ارشد شدم. در نمیدونم ترین حالتم. تو این سنم سردرگمم. کاش خانواده ام اینا نبودن...
شاید کسی نیاز داشته باشه اینو بشنوه.
هیچکس نمیدونه کسی که کنارش نشسته چه راهی رو اومده، هیچکس نمیتونه جنگ درونی آدم دیگهای رو درک کنه، پس اگه امروز به هر سختی که بوده، خودت رو جمع و جور کردی و زندگی رو شروع کردی به خودت افتخار کن، سادهترین کارها هم خیلی قدرت میخوان وقتی از نظر روانی جای خوبی نیستی.
روزای خوب هم بالاخره میان، حتی اگه الان فکر کنی محاله.
یک روانشناس
کاش تو حفره های ذهن منم ی جیم شید بود و با آهنگایی ک تو مغزم پلی میشد میومد برام میرقصید.
حالم خوب نیست ...