راستی درسای این ترمم عین سگ سخته مخصوصا صنعتی و شناسایی -___- کلی ازم انرژی میگیرن

+ تاريخ چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲ساعت 20:16 نويسنده |

در مرحله دارکی از زندگیم هستم و دلم میخواد زودتر تموم شه فقط

+ تاريخ چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲ساعت 20:15 نويسنده |

تازه امروز کلی بداخلاق و اخمو و بی حوصله بودم تا جایی ک چندتا از بچه ها ازم پرسیدن چته چرا اینقدر تو خودتی و منم گفتم ببخشید حوصله ندارم!

+ تاريخ چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲ساعت 20:14 نويسنده |

امروز اینقدر خسته بودم که مسیر برگشت توی مینی بوس خوابم برد :))))))

+ تاريخ چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲ساعت 20:13 نويسنده |

میخوام اعتراف کنم کلا بیخیال خوندن برای ارشد شدم. در نمیدونم ترین حالتم. تو این سنم سردرگمم. کاش خانواده ام اینا نبودن...

+ تاريخ پنجشنبه بیستم مهر ۱۴۰۲ساعت 20:3 نويسنده |

شاید کسی نیاز داشته باشه اینو بشنوه.
هیچ‌کس نمی‌دونه کسی که کنارش نشسته چه راهی رو اومده، هیچ‌کس نمی‌تونه جنگ درونی آدم دیگه‌ای رو درک کنه، پس اگه امروز به هر سختی که بوده، خودت رو جمع و جور کردی و زندگی رو شروع کردی به خودت افتخار کن، ساده‌ترین کارها هم خیلی قدرت می‌خوان وقتی از نظر روانی جای خوبی نیستی.
روزای خوب هم بالاخره میان، حتی اگه الان فکر کنی محاله.

یک روان‌شناس


برچسب‌ها: قلمدون
+ تاريخ یکشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 8:51 نويسنده |

کاش تو حفره های ذهن منم ی جیم شید بود و با آهنگایی ک تو مغزم پلی میشد میومد برام میرقصید.

+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 17:43 نويسنده |

حالم خوب نیست ...

+ تاريخ جمعه هفتم مهر ۱۴۰۲ساعت 8:37 نويسنده |