از سهشنبه تا الان درد دارم. امروز یخووورده بهتر شدم ولی طی ۲ ساعت اخیر اینقدر کار کردم که فکر کنم باز اسیر بشم -_- البته کسی مجبورم نکرد ک کار کنم. خودم از دراز کشیدن خسته شدم. واقعا سختهه. فکر کن دلم برای طاق باز خوابیدن چقدر تنگ شده. طی این چند روز ۲۰۰ ص از کتاب ساندویچ ژامبون رو خوندم. کتاب خوبیه. فقط اینقدر سانسور داره که... اما اینقدر واضح سانسور کرده بود ک مشخصه :))
فیلم جدید پیدا کردم. The Sheep Detectives. میدونم ناامیدم نمیکنه :)
سریالای ایرانی همیشه ناامیدم میکنن. از شهبازی انتظار این سریال آبکی رو نداشتم. اصلااااا. علاوه بر باگ های زیادی که داشت آخرشم چرت بود. یعنی چی اخههه؟؟؟ بری با بدختی وکالت نامه جور کنی و ۴۰۰ میلیارد زمین بفروشی، بعد آخرش با خواهر و برادر ناتنیت کنار بیایی؟ جمع کنید. صد رحمت به سریالای قدیمی صدا و سیما. الکی ۱۲ قسمت کش دادی که بگی مثلا پول با آدما چیکار میکنه؟ متاسفمممم -_-
پنجشنبه هفته بلاخره پیام اون همکلاسی رو مخم که فکر میکنه خیلی حالیش میشه رو سین زدم. درنهایت فضولیش رو کرد و تا زمانی که اطلاعات مورد نیازش رو برداره بعد یک ربع سین میزد. اما الان که قشنگ فوضولی کرده و آمار گرفته پیامم رو 5 روزی میشه سین نزده با اینکه همه پیامام تکست بود و تایمی ازش نمیگرفت. بله. ازش خوشم نمیاد و باید دمش رو بکنم کلا.
من واقعااا حالم خوب نیست. نشستم دارم غمگین ترین آهنگای پلی لیستم رو گوش میدم و توئیت خنده دار میخونم و از شدت خندیدن اشک میریزم :))) نمیدونم چه مرگم شده ولی هرچی هست خوب نیست :)))
چند وقت پیش از تلویزیون کنسرت دیدم و از مامان پرسیدم اول اسم بند رو چی نوشته بودن؟ گفت نمیدونم و فامیلی طرف کشمشی بود! میگم مطمئنی؟ میگه نمیدونم وایسا تا آخر ببین. وایستادم و علیرغم مخالفت و شکایت خانواده تا ته نگاه کردم. فامیلی نوازنده کشیشی بود. امروز بعد حدود دو ماه یاد اون اجرا افتادم و خواستم مجدد ببینم. هر چی به مخم فشار آوردم، ماحصل آن شد آرین قندی :))) بعد یک ربع گشتن و بالا و پایین کردن تازه فهمیدم فقط اسم رو صحیح نوشتم و فامیلی صحیح کشیشی بود!
خب ماه امروز بی هوا گفت میخوایی عکس راننده دیروزی رو ببینی؟ گفتم وا بده بچه! گفت میدونم تو مستقیم به آدما نگاه نمیکنی بیا ببین. اسمش میلاد بود :)) اگر ریش و سبیل نداشت تقریبا شبیه دارا دارایی بود. گفت بیا بهش امتیاز بالا بدیم. گفتم از طرف من مختاری :)))
دارم آهنگ Livin' La Vida Loca رو گوش میکنم. اسمش برای من "آهنگ گربه شرکه". حالا اینکه خواننده ریک مارتیه مگه مهمه :)))
سر صبحی دارم به عکس بچگیم نگاه میکنم. به پیچ خامه ای جلوی موهام. به مدل ابروهام که هنوز همونه. به صورت تپلی که داشتم. به لباس ملوانی سرمه ای سفیدی که عزیز، مامان بابا، برام دوخته بود. به دستای تپلی و کوتاهم. به چسب زخم سر زانوم. به جوراب توری سفید و کفش سفیدی ک پام کردن. لابد اون روز کلی کیف کردم. ولی یادم نیست. زندگی عجیبه واقعا! ولی من هیچ وقت لاک قرمز نزدم. آخرین باری که لاک زدم سوم دبیرستان بودم. یه لاک سبز و زرد هم بود. الان خونه پر لاکه ولی من دیگه نمیزنم.