حس میکنم وقتی سرم شلوغه بهتر میتونم درسارو هندل کنم. نمیدونم الان با اینکه درسام کمه ولی تنبلی عجیبی دارم و همیشه از زیر خوندن در میرم. فکر کنم اثار پیری باشه که دیگه حوصله درس رو ندارم. اما استادمون میگفت وقتی مجبور باشید و توی تنگنا، تازه استعداد هاتون رو کشف میکنید و میبینید ک چ کارا ک نمیکنین.

+ تاريخ جمعه سی و یکم فروردین ۱۴۰۳ساعت 21:44 نويسنده |

مامانم داره با جدیت جنیفر لوپز رو قانع میکنه که بشینه خونه و به شوهرش بیشتر برسه و خونه داری بکنه :)))))) فکر کنم همینطوری ک داره بلند بلند میگه زیر پستشم تایپ میکنه :/

+ تاريخ جمعه سی و یکم فروردین ۱۴۰۳ساعت 17:22 نويسنده |

ی دختره هست که مهمانی دائم گرفته و از وقتی ترم شروع شده گیر داده ب من که فلان درس رو ترم پیش استاد بهت چند داده. دفعه اول بهش گفتم نمیدونم و همون موقع ک استاد نمره ها رو گذاشت خواهرم سایت رو چک کرد و بهم گفت فقط قبول شدی. یعنی خودش باید میفهمید ک نمیخوام بهت بگم و بهت ربطی نداره. اما بازم پرسیده و بهش گفتم چرا اینقدر پیگیری عزیزم؟ میگه اخه استاد ۱۲ نفر رو انداخت ولی با پادرمیونی یکی همه رو پاس کرده و نمره ها رو برده رو نمودار. اما بازم ربطش رو نفهمیدم :/ خب وقتی پاس شدین مرگتون چیه مثل بچه های ابتدایی تو کف نمره های همدیگه هستین؟

+ تاريخ پنجشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۳ساعت 21:13 نويسنده |

اینقدر دندونم درد میکنه که میخام با دستام بکشمش و بندازمش بیرون. دو سالی میشد که دیگه دندون درد نداشتم. دوباره برگشته :(((( باید خشک کن و مسکن بخورم.

+ تاريخ پنجشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۳ساعت 15:43 نويسنده |

اون گزارشکاره رو شنبه تحویل دادم. الان اماده کردن ارائه هام مونده. ی جز دیگه قرآن هم مونده که اگه امشب بخونم ختمش کردم. میگن بعد ختم قرآن خدا یکی از خواسته های آدمو مستجاب میکنه. اینقدر خواسته هام کلیه نمیدونم قراره کدومش اولویت باشه =))))))

+ تاريخ سه شنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۳ساعت 20:42 نويسنده |

از کمال گرایی مسخره ام خسته شدم. از اول عید هی دارم روی گزارشکاری ک باید بعد عید تحویل بدم کار میکنم و هنوز تکمیل نشده. حتی هنوز نبردمش تو ورد. فقط خدا کنه شنبه ازمایشگاه نباشه چون نمیدونم چجوری تو دو روز جمع کنم.

+ تاريخ پنجشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۳ساعت 13:56 نويسنده |

مجددا دچار خیالات واهی و هجوم افکار مسخره از لحظه گذاشتن سر به بالش شدم و متاسفانه تا پاسی از شب هم ادامه داشته و نمیگذارند پلک بر هم بزنم و بخوابم '-_-

+ تاريخ چهارشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۳ساعت 20:15 نويسنده |

بارنز درباره گذر از اندوه میگه: ازش بیرون می‌آیی، ولی نه شبیه قطاری که پرشتاب و برق‌آسا از دهانه‌ی تونل مانش خارج می‌شود، نه، که شبیه مرغی دریایی که از لکه‌ای نفتی بیرون می‌آید بیرون خواهی آمد؛ برای باقی عمر قیراندود!

+ تاريخ شنبه چهارم فروردین ۱۴۰۳ساعت 20:3 نويسنده |

از دیشب با خودم قرار گذاشته بودم ک پاشم درس بخونم. اما امروز دیر بیدار شدم و دیدم خیلی کسلم. حتی بعدظهر ۴۵ دقیقه خوابیدم اما بازم بی حالم. ولی جدی باید فردا شروع کنم چون بعد عید دیگه نمیرسم. فقط خدا کنه بتونم فردا صبح زود بیدار بشم.

+ تاريخ پنجشنبه دوم فروردین ۱۴۰۳ساعت 20:28 نويسنده |