انگشتم درد میکنه. پماد زدم و دورش پارچه بستم و با آتل بستمش. با بابام حرفم شده و دو روزه که قهریم. ترجمه رو تحویل دادم و بعد دو روز هنوز ۱۰۰ تومنی که مونده بوده رو نریخته. بهش پیام دادم و یادآوری کردم. حالمم گرفته است و حوصله ندارم.

+ تاريخ سه شنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 22:43 نويسنده |