دارم اهنگ غربت قمیشی رو گوش میدم. هوا بارونیه و قشنگ شبیه وسط آبانه. اینقدر خوشگله که دلم میخواد همینطوری برم وسط این بارون راه برم و خیس بشم و برگردم تو خونه و پیش بخاری بخوابم و دیگه پا نشم. هوای پاییزی در اخرای خرداد واقعا عجیبه. خب از حال و هوا ک بگذرم دوشنبه اولین امتحان ترمم شروع میشه و من دارم از 6 جهت گسسته میشم. مبحثی که امتحان دارم بشدت فیزیکه و من فیزیکم داغونه -_- کلی دارم استرس میکشم ک خدایا چ غلطی بکنم من. از بد حادثه همون استادی ک حسابی ازش میترسمه و همش دارم کابوس میبینم ک رفتم سرجلسه و هیچی نمیتونم حل کنم. نمیدونم ایندفعه چجوری از این مصیبت میتونم خلاص بشم. خدا کنه دوشنبه خوب باشه لطفا

+ تاريخ جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 10:33 نويسنده |

تا همین یک ساعت پیش خیلی خوشخال بودم اما... خب امروز امتحان اون استادم ک خیلی ازش میترسیدم رو دادم. توی یکی از سوالاش باید مساحت استوانه رو مینوشتم و من قبل امتحان کلی حجم و مساحت استوانه و کره رو خوندم ک قاطی نکنم اما اینجانب همین یکساعت پیش فهمیدم بجای اینکه برای قطر توان نزارم اونو ب توان 2 رسوندم و کل جوابم غلططط شد =((((((((((((( ینی جوابی ک من بدست اوردم حدود 13 بود در صورتی ک اگه برای قطر توان 2 رو در نظر نگیرم جواب حدود 71 میشه. قطعا نمره شو بهم نمیده و من دارم از این اشتباه میسوزمممممم.اخه چرا من احمق باید توان 2 بدم؟

+ تاريخ شنبه ششم خرداد ۱۴۰۲ساعت 22:39 نويسنده |

شنبه با اون استادم ک خیلی ازش میترسم امتحان دارم. تقریبا از 46 صفحه فقط 15 صفحه خوندم. امروزم هیچی نتونستم بخونم. چرا؟ چون از صبح ساعت 9 رفتم دانشگاه ک با همگروهیم گزارشکار بنویسم ولی تا 2و نیم بعدظهر با بچه ها نشستیم در مورد هر مزخرفی حرف زدیم جز ازمایش و گزارشکار. خلاصه ک هوا هم عجیب گرم بود و هنوز پوستم داغه. حتی چندبار توی مسیر برگشت با دستمال دماغمو پاک کردم چون حس کردم داره خون میاد. حسابی هم عذاب وجدان دارم. چون ن درس خوندم و ن سراغ گزارشکار رفتم -_-

+ تاريخ چهارشنبه سوم خرداد ۱۴۰۲ساعت 22:9 نويسنده |