پر هام امروز ریخت. امروز ساعت ۷ غروب مامانم نوبت آندوسکوپی داشت. من از ظهر داشتم خدا خدا میکردم ک آشنا توی مطب دکتر نباشه ی وقت. اما در بدو ورود استاد محبوبم همون ردیف اوللل نشسته بود. منم تا دیدمش فشارم افتاد و رفتم سلام کردم بهش و اونم سلام کرد ولی فکر میکنم بجا نیاورد. تا تایمی ک بره من فشارم افتاده بود. فکر کردم الان ازم میپرسه عح خانم فلانی مگر ترشد نبودید اینجا چ کار میکنید :))))) اما خب جاش نبود. بعد تازه یک در هزارم فکر نکنم بجا آورده باشه. ولی برخورد تصادفی بدی بود. من آخرین بار برای امتحان شفاهی و اردیبهشت دیده بودمش و طبق محاسباتم قرار نبود حالا حالا زیارتش کنم :)

+ تاريخ دوشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 21:24 نويسنده |