دیروز سگ کشی رو دیدم. نمیدونم چرا نمیتونم با سبک بیضایی ارتباط برقرار کنم. توی کل فیلم فضای خاکستری حاکم بود خیلی از سکانس ها به تحولاتی که اون زمان بوده اشاره میکرده. بارز ترینش اونجایی بود که گلرخ کمالی توی ماشین خاوری متوجه شد ناصر معاصر آپارتمان رو فروخته و یهو وسط خیابون از ماشین پیاده میشه و از وسط خیابون به خونه اش نگاه میکنه و به سمت اون را میوفته. همه ادمای توی خیابون کاپشن خاکی تنشون بود و همه خانم ها چادری بودن. غیر از گلرخ کمالی که یک پالتوی فوتر بلند قهوه ای و یک شال قهوه ای داشت. فیلم خوبی بود. بیشتر استعاره ای بود فکر میکنم. دیگه فهمم همینقدره : )