دیروز با اون استادم ک هزار بار جلوش سوتی دادم کلاس داشتم و بازم سوتی دادم :))))))) بعد از اینکه ازمایشگاه تموم شد همگروهیم ماشین اورده بود و من نمیخاستم وایسم برای سرویس برای همین بدون اینکه اجازه بگیرم لباسامو پوشیدم گفتم خسته نباشید. گفت کجا گفتم با فلانی میخام برم چون احتمالا سرویس نباشه. هیچی دیگه یکم سکوت کرد و بعد اینکه ب دم در رسیدم گفت ظرفای ازمایشتون رو هم نشستون :/ منم سکوت کردم و رفتم :))))))) بعدش فهمیدم چقدر گاو بازی دراوردم. ولی خب کار خوبی نکردم اما واقعا خسته بودم و میخاستم فرار کنم.

+ تاريخ یکشنبه ششم اسفند ۱۴۰۲ساعت 9:19 نويسنده |