چ مرگمه؟ نمیدونم. فقط میدونم ب میزان زیادی اندوهگین و خسته و افسرده و بی حوصله و ناکافی ام. دارم از کلافگی میمیرم. میدونی اینقدر فکر کردم دارم دیوونه میشم. تهشم ب این رسیدم ک همه تقصیر خانواده اس. شاید چرت باشه ولی خانواده حمایتگر و همراه نعمت بزرگیه.

+ تاريخ چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 23:39 نويسنده |