سر صبحی دارم به عکس بچگیم نگاه میکنم. به پیچ خامه ای جلوی موهام. به مدل ابروهام که هنوز همونه. به صورت تپلی که داشتم. به لباس ملوانی سرمه ای سفیدی که عزیز، مامان بابا، برام دوخته بود. به دستای تپلی و کوتاهم. به چسب زخم سر زانوم. به جوراب توری سفید و کفش سفیدی ک پام کردن. لابد اون روز کلی کیف کردم. ولی یادم نیست. زندگی عجیبه واقعا! ولی من هیچ وقت لاک قرمز نزدم. آخرین باری که لاک زدم سوم دبیرستان بودم. یه لاک سبز و زرد هم بود. الان خونه پر لاکه ولی من دیگه نمیزنم.