یک ساعت پیش جزو یکی از بهترین لحظات زندگیم بود. مامان رو برده بودم آندو و برای برگشت اسنپ گرفتیم. اول ماه گفت باید بریم اونور خیابون. اوکی هستین؟ مامان حس گیجی داشت ولی گفت اوکیه. منم کلی غر زدم که طرف باید بیاد جلوی ساختمون چرا قبول کردی؟ الان توی این شلوغی چطوری مامان رو از خیابون رد کنیم؟ رفتیم سوار ماشین شدیم. یکم که رفتیم دیدم موزیک با صدای کم پلی کرده. اول معین بود و تا قبل اینکه به خروجی شهر برسیم آهنگ تموم شد. بعد آهنگ نه نرو سیروان، ورژن اصلیش پلی شد و موزیک رو بلافاصله عوض کرد. موزیک بعدی رو نمیشناختم. داشتم با خودم کلنجار میرفتم که بگم بزنه آهنگ قبلی یا نه که ۳۰ ثانیه بعدش دلم رو به دریا زدم و گفتم میشه لطفا بزنید موزیک قبلی؟ گفت کی بود؟ گفتم سیروان بود. گفت آها بله. آهنگ نه نرو پلی شد و وقتی تموم شد میخواستم تشکر کنم که دیدم عح بعدی هم سیروانه :)))) تا خود خونه سیروان پخش کرد. منم به غروب خورشید خیره شدم و آهنگا رو توی ذهنم تکرار میکردم. فقط اینکه فکر میکنم طرف فکر کرده من شکست عشقی خوردم و این آهنگا حتما مخاطب داره که اینجوری به غروب خیره شدم :)) دوتا آهنگ آخری قاب عکس خالی و بعد از اون حرفا بود که متاسفانه آهنگ بعد از اون حرفا مقارن شد با رسیدنمون به خونه و نشد گوش بدم. آخرش بخاطر موزیکا ازش تشکر کردم و به محض وا کردن در ماه ادای منو درآورد و کلی بهم تیکه انداخت. میگفت از تو که ضد اجتماعی این حرکت خیلی بعید بود. اما امروز فهمیدم چرا از کچلا خوشم میاد :")

+ تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۵ساعت 20:24 نويسنده |