دیروز رفتم دوتا کتاب حل المسائلم رو با یک کتاب گرامر تعویض کردم. مردک برگشته میگه حل المسائل خالی ارزش نداره. من جفتش رو نهایت ۳۰۰ برمیدارم. هربار رفتم مغازهاش یک عیبی روی کتابا گذاشت و من هربار بدن اینکه کتاب رو بهش بدم میومدم بیرون. اینبار بخاطر گرمای هوا تسلیم شدم و گفتم جهنمممم. میدونم داری جنس رو بز میکنی ولی به جهنممم.این همه راه اومدم حالا میگی ارزش نداره؟!! اگر همینا رو من بخوام ازت بخرم دونه ای ۵۰۰ پام حساب میکنی. توی حد فاصل پیدا کردن کتاب یاد یک سکانس از سریال پژمان افتادم. بهرام از محل کارش یه میز آورده بود خونه و هر وقت میخواست عصبانی بشه میرفت پشت اون میز مینشست. من تو خونه مشکلی با بروز عصبانیت ندارم اما بیرون بشدت خجالتیم. حس کردم اگر یک مابازاء براش داشتم خیلی خوب میشد :))) اونوقت تلافی همه دفعات قبلی رو سرش درمیآوردم و یک دسته از سبیل های قجری بی ریختش هم میکندم.