مستند درباره یک فیلمساز در حال مهاجرت برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری است. چالش موقعیت پیش آمده، گفتن این مسئله به دوست دخترش و رها کردن اونه. از دوره کارشناسی با این دختر دوست بوده و حالا بخاطر این موقعیت و احتمال اینکه دختر نمیپذیره خانواده خودش رو رها کنه و با اون پسر به کشور دیگه ای بره تصمیم به اینکار گرفته. اما تصمیم گرفته قبل گفتن این حرف صحنه آشنایی خودش با اون رو مجددا بازآفرینی کنه و از این صحنه فیلم بگیره و به دختر بده. برای اینکه فرد مناسب برای نقش دختر رو پیدا کنه با سه نفر صحبت میکنه که دوتای اونها دوست مشترک و یک نفر دانشجوی تئاتره. توی این گفت و گو ها فیلمساز از دلایل و توجیهاتش برای اینکار میگه و از بحران اینکه ۳۰ سالش شده و هنوز اتفاق خاصی براش نیافتاده و زندگیش بی هدفه گلایه میکنه. مثل اینکه تنها راه نجاتش در رفتنه و نمیخواد این موقعیت طلایی رو به هیچ قیمتی از دست بده. در واقع مستند وقایعی که قبل ساختن اون فیلم برای سوژه اتفاق افتاده رو نشون میده. بارها به نیت پسره و اتفاقی که برای دختر ممکنه افتاده باشه فکر کردم ولی به نتیجه خاصی نرسیدم. نتونستم حق رو از پسره بگیرم. خیلی سبک و سنگین کردم ک اگر من جای اون بودم چیکار میکردم. ولی نمیدونم میرفتم سراغ عقلم یا احساسم.

+ پنجشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۴| 15:47|| |