بلاخره کتاب بارون درخت نشین رو تموم کردم :) کتاب کم حجمی بود ولی متاسفانه برخلاف تصورم کشش زیاد برای من نداشت. داستان درمورد کزیمو، پسر یک خانواده مرفه که یک روز موقع ناهار قهر میکنه و میره بالای درخت و دیگه تا آخر عمرش پایین نمیاد. همه ما یک کوزیموی درون داریم ولی شیوه ای که کوزیمو برای ابراز نارضایتیش از قوانین خانوادگیش انتخاب کرد روایت رو جذاب کرده. اون به بالای درخت رفت و برخلاف تفکر خانواده اش که گمان میکردن بلاخره خسته میشه و میاد پایین، این اتفاق نیافتاد و اون راه خودش رو برای برآورده کردن احتیاجاتش پیدا کرد. بالای درخت شکار میکرد و بوسیله سگی که پیدا کرده بود شکار رو میاورد بالای درخت، به کشاورز ها کمک میکرد، کتاب میخوند و حتی عاشق شد. کتاب از زبان برادر کوچکترش نوشته شد و گفت تا آخر عمرش یعنی تا 65 سالگی کوزیمو پاش به زمین نرسید. توضیح بیشترم باعث اسپویل میشه بنظرم :)

+ سه شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۴| 21:27|| |