امتحانام داره شروع میشه و من صادقانه ب مدت 2 ماهه ک هیچییی نخوندنم. نمیدونم حسمو چجوری توصیف کنم ولی ی روح سیاه و بزرگ ک کل وجودمو گرفته و مدام تو سرم دارم خودمو سرزنش میکنم. اگه بخوام علت نخوندنم و موشکافی کنم اولش افسردگی بود بعدش مشکلاتی ک با بیمارستان رفتن مامان پیش اومد و الان بازم افسردیگه. ب میزان زیادی میخوابم و این دیوانه وار اذیتم میکنه. یعنی ساعت خوابم اینطوریه ک شب ساعت 00:45 میخوابم و صبح بزور ساعت 09:15 بیدار میشم. بعدش ساعت 15:30 میخوابم تا 16:30. تازه ی نیم ساعتم از 23:30 تا 00:00 میخوابم. خب این میزان خواب هیچ دلیلی جز اینکه افسردگیم حاد شده باشه نداره. دارم از داخل متلاشی میشم. دلم میخواد گریه کنم.دلم میخواد از دانشگاه انصراف بدم و برم بمیرم. از خودم بدم میاد دیگه. از اینکه اینهمه میخوابم و روحیه ام رو برای درس خوندن از دست دادم. از اینکه دارم خودمو با دست خودم تباه میکنم. کاش یکی بزنه در گوشم و از خواب پاشم. فقط خدا میتونه نجاتم بده. من هیچی تو خودمو نمیبینم ک بخوام دوباره شروع کنم...

+ پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۲| 11:22|| |