حالم هر روز بدتر از دیروز میشه.میدونی چیه افسردگی من هر از گاهی غیب میشه و دوباره سروکله اش پیدا میشه و میگه خب دختر خوب بیا در آغوشت بگیرم و ب زندگیت گند بزنم.از شرایطم کاملا ناراضی ام.نمیتونم مثل ادم درس بخونم و همیشه حواسم جای دیگه اس.بشدت میخوابم و وقتی شب سرمو میزارم رو بالش ی تایم طولانی باید ب سقف زل بزنم تا بتونم بخوابم.نمیدونم چم شده.خودم میدونم افسردگیه.من از سال کنکورم تا الان درگیرشم و هربار وخیم تر از قبل میشه.نمیدونم اصلا توجیه درستیه یا ن ولی افسردگیم مداوم نیست و بطور سیکلی میاد سراغم.یعنی وقتی ترم قبلیم تموم شد و اتفاق مغازه بابا پیش اومد دوباره شروع شد و تا اواسط ترم مهر ادامه داشت.بعد ی مدتی غیب شد و از هفته پیش دوباره حاد شده.البته اینکه میگم غیب شده بود ب این معنی نیست ک مثل ادمای سالم میگم و میخندم و لذت میبرم.راستش هیچییی خوشحالم نمیکنه.یعنی خیلی وقته با چیزایی ک قبلا کلی حالم خوب میشد دیگه خوب نمیشه.از حرف زدن با ادما خوشم نمیاد و همیشه توهم اینو دارم ک بقیه میخوان نابودم کنن.میدونم ک باید برم دکتر وگرنه خیلی بدتر و شدیدتر میشه ولی میترسم.راستش اینی ک میگم اصلاا ب این معنی نیست ک دارم این موضوع رو گردن کسی میندازم ولی مقصر اصلیش خانواده ام بخصوص مامانمه.وگرنه قبل کنکورم وقتی کمتر خونه بودم و اصلا نمیدونسم تو خونه چخبره حالم خوب بود.اما از سال کنکورم وقتی تو خونه موندم و اوضاع و شرایط رو دیدم افسردگی اومد سراغم و 2 سال درگیرش بود و بزور خودمو از منجلاب کشیدم بیرون.نمیخوام دوباره گرفتارش بشم.کاش همه چی تموم بشه و منم راحت بشم....

+ چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۱| 19:36|| |