فردا اخرین امتحان تخصصیمه و شنبه ک اون یدونه عمومی رو بدم دیگه تموم میشه.امتحان یکشنبه چهل و خورده ای سوال بود.این درحالی بود ک گاز دانشگاه قطع بود و هیچ وسایل گرمایشی تو کلاسا نبود و من با این سرماخوردگی با حال زار داشتم ب سوالای زیاد و سخت جواب میدادم.حالا شما فکر کن در این بین اون کسی ک عامل حذف یکی از درسای تخصصیم بوده پیشم نشسته بود و ازم تقلب میخواست :)))) نمیخواستم هیچ جوره بهش تقلب بدم ولی چون گفت خواهش میکنم خانم فلانی منم دلم ب رحم اومد و یک صفحه رو باز گذاشتم تا ببینه.این اولین تقلب دانشگاه بنده بود و فکر نکنم دیگه اینکارو بکنم.همین الانشم برای این دلسوزیم عصبانیم ولی اشکال نداره.
سرماخوردگیم هنوز خوب نشده و مامان برگشته.یکشنبه رفتم کتابفروشی و یک کتاب خریدم از نشر بیدگل.ی کتاب دیگه ام دیدم ک خیلی دلم میخواست بخرمش :((( شاید فردا رفتم خریدم ولی باید صرفه جویی کنم چون میخوام یکی از دوره های محلول سازی رو شرکت کنم ک قیمتش تقریبا زیاده.از طرفی ترم جدیدم شروع بشه باید کتابای درسی جدید بخرم.زندگی سخت شده -_-