نمیدونم دیروز خوب بود یا نه.بعد آزمایشگاه با دو تا از دخترا رفتیم آبمیوه فروشی.میشه گفت این 2 تا تنها مخالفای علنی هستن ک تو کلاسن.بعد یهو یکیشون مقعنه رو از رو سرش ور داشت و اون یکی ام هراز چندگاهی مقعنه اش میوفتاد و توجهی نمیکرد.و در تمام این مدت من با حجاب داشتم باهاشون راه میرفتم.دو تا متلک از طرف مردا شنیدیم و نزدیک به 5 نفر از زنها وقتی از کنارمون گذشتن شروع کردن ب تحسین کردنشون.این برام خیلی زیبا بود.اینکه منی ک حجاب رو ترجیح میدم با کسی ک دوست داره یجور دیگه باشه توی خیابون قدم بزنیم و متوجه نگاه زشت نباشیم،تنیبه و توجیه نشیم.بعد از اینکه از آبمیوه فروشی اومدیم رفتیم داروخونه برای یک دارو و 3 تا از داروخونه ها نداشتنش و آخرین داروخونه ام گفت دارم ولی چون کمیابه نسخه بیارید ولی وقتی شجاعتش رو دید بهش گفت اشکال نداره دخترم بیا بهت بدم.کاش همه چی نرمال بشه و این شرایط تموم بشه...

+ پنجشنبه پنجم آبان ۱۴۰۱| 7:57|| |