امروز خیلی عجیب بود.بعد کلاس زبان وایستادم تا سوالی ک مشکل داشتم رو از معلمه بپرسم.این طرف تو کار مهاجرت و این حرفاس.یکی از پسرا امسال کنکور انسانی داده و داشت ازش درمورد هزینه تحصیل تو خارج میپرسید و اونم راهنماییش کرد و بهش گفت میتونم برای پزشکی بفرستم ایتالیا و بعد اینکه 3 سال از لیسانست گذشت تو بیمارستان بهت به یورو حقوق میدن و تو در اخر تحصیلات 2 میلیارد به پول ایران پول گرفتی و میتونی بفرستی برای خانواده ات و کلا بعد 5 سال شهروند اروپایی محسوب میشی و این حرفا.منم وایستادم و به حرفاشون گوش کردم تا تموم بشه و سوالمو بپرسم.بعد از اینک این پسره رفت و منم سوالمو پرسیدم یهو بهم گفت توام به حرفام فکر کن و میتونم بفرستمت برای پزشکی و میتونی مامان و بابات رو بیاری و من راضیشون کنم.منم گفتم من ترم 5 شیمی ام و علاقه ای ندارم و اگر به مهاجرت تحصیلی فکر کنم دلم میخواد تو مقطع فوق همین شیمی رو ادامه بدم.بهم گفت اشتباه میکنی و پول توی پزشکیه و بیا برو و بعد اینکه برگشتی دو تا مدرک لیسانس داری و میتونی فوقت رو هم توی شیمی بخونی. امروز داشت کلی به بچه ها میگفت غیر پزشکی و دارو و دندون و فیزیو هیچ رشته ایی نرین و مهم دانشگاه رفتن نیست و مهم رشته اس.بعد از تک تکشون پرسید ک چی میخونن و همه شون تجربی بودن غیر همون پسره.بعد رسید ب من،منم گفتم از من گذشته و دانشجوام.اینکه بری یه کشور دیگه و چیزی که براش 5 سال جنگیدی رو بخونی خیلی خوبه ولی من ادمش نیستم و فقط بهش گفتم باشه بهش فکر میکنم.اما دلم نمیخواد از مسیری ک برای زندگیم پیش بینی کردم خارج بشم.دلم میخواد همین رشته مزخرفمو ادامه بدم.بیشتر این برام عجیب بود ک دیگه بعد 2 سال کسی ازم درمورد پزشکی و اینکه دوست دارم بخونمش نپرسیده بود و وقتی امروز ازم پرسید حس کردم تازه همون دختر کنکوری 5 سال پیشم و میخوام تازه راهمو انتخاب کنم.ولی من دیگه اون ادم نیستم.دیگه دلم نمیخواد ببینم بقیه چیکار میکنن و منم از رو دستشون نگاه کنم.دلم میخواد مسیری که برای زندگیم انتخاب کردمو برم.کسی چه میدونه شاید من اینطوری موفق تر باشم...