صرفا برای گذشته:
فکر کنم کمتر کنکوری باشه که لااقل سه سال پشت باشه و با فروم کنکور اشنا نشده باشه.من یادمه از سال سوم پشت کنکورم باهاش اشنا شدم و تا اخرش هم اونجا بودم.دیروز که داشتم جواب ویس های ج رو میدادم بهش گفتم یه شعر بود که تو یادداشت هام کنار گذاشتمش وایسا برات بفرستم.بعدش یادم اومد که توی همون فروم نوشته بودمش پس مجبور شدم برم اونجا تا برای جی کپیش کنم.وقتی رفتم دیدم واقعا چه سالایی بود.یعنی کل دو هفته رو نمیرفتم و بعد ازمون قلمچی میشستم تا شب اونجا چرخ میزدم.چندتا دوست هم اونجا پیدا کردم که با یکیشون حسابی دعوام شد ولی یکی دیگه شون هنوز هست و گاهی بهش پیام میدم.یکیشون هم پرستاری ازاد میخونه و همسن خودمه.و علایقش به مقدار زیادی شبیه خودمه و این باعث شده باهاش نتونم زیاد صحبت کنم چون بشدت درون گراس و باید با انبر از دهنش حرف کشید :)))) دیروز که رفتم دیدم شکل اونجا همونه ولی ادماش دیگه اون قدیمیا نیستن.حس کردم از اخرین باری که اونجا رفتم قرنها میگذره.چقدر زود میگذره.گاهی فکر میکنی هیچوقت قرار نیست تموم بشه.همیشه قراره تو همین وضعیت بمونی.گاهی فکر میکنی این سکانس از زندگیت هیچی برای دلتنگی نداره.ولی وقتی سالها بعد ی تیکه ازش رو پیدا میکنی دلتنگش میشی.برای حسرت میخوری.به خودت میگی واقعا اونموقع خوب بود؟میتونستم بهتر باشم؟کاری بود که باید میکردم و نکردم؟زجه ای بود ک نزدم؟به خودم بدهکارم هنور؟نمیدونم..