اونجا
یاد اون توئیته افتادم ک میگفت کسی چه میدونه شاید خوشبختی همون موقعی بود ک مامانمون کفش پامون میکرد و میپرسید پاتو نمیزنه...
نمیدونم. باید درموردش چایی بخورم...
کوه زندگی بی پایان فراتر از من اطاق شماره ی دوازده اندوه نوشته های بدون ملاحظه در تکاپو آوانگارد تاریخ بیهقی با یاسین حجازی ناصر صفاریان سینمای اندرسون گوریل فهیم از ارادتمندان کیارستمی هیچکس دختری از خانه کاغذی Memento Empty عسل بانو،عسل گیسو، عسل چشم یاور همیشه مومن
RSS
TEMP: m0zhgan