پنجشبه هفته پیش حالم واقعا بد بود و مامان گیر داد ک نرو و هم مریضی و هم روزه داری و اگر بری بدتر از این میشی.خودمم نمیخاستم برم ولی چون 4 جلسه آزمایشگاه توی یه روز بود مجبور بودم برم وگرنه 4 نمره از اخر ترمم کم میشد.بعد اینکه رفتم از بچه های ورودی خودمون فقط یه نفر رو میشناختم ک بهش سلام کردم و پیشش نشستم.دیدم پیشش ی نفر دیگه ام هست ک یکی دیگه از بچه های ورودی ما بود.بعد دو تا ازمایش رفتیم تو حیاط دانشگاه ک استراحت کنیم.بعد یکی از دانشجو های سال بالایی به این دوتا ی چیزی گفت و اینام گفتن ما اصلا با بچه ها ورودی خودمون خوب نیستیم.منم از همه جا بی خبر.بعدش نشستن واسم تعریف کردن ک چی شد و چرا بینشون بهم خورده و کلی اعصاب خوردی کشیدن و غیره.و همونجا ازم پرسیدن مگ توی گروه نبودی؟منم گفتم من همون اول لفت دادم.و خیلی خوشحال شدم ک با همچین ادمایی دمخور نشدم.یعنی در حدی کاراشون بچه گانه است ک خودمم میمونم اینا واقعا 20 سالشونه؟دختره میگه یه گروه داشتیم ک برا دخترا بود کلا.بعد یسری از دخترا از چتا اسکرین میگرفتن برای پسرا میفرستادن :/ خب ک چی اخه؟واقعا از سطح شعورشون حالم بد شد.