وبینار دیشب از ساعت 20 تا 22:45 طول کشید.منم هرکاری کردم صفحه ضبط نشد که نشد.البته حرفاش بیشتر برا رشته مدیریت بود ولی میشد به بقیه تعمیمش داد.اما اینطور ک من فهمیدم دکتری پدر ادمو در میارره -__- اما اونچیزایی ک تو سرفصلاش نوشته بودو زیاد نگفت و بیشتر میگفت برین دیتا ساینس یاد بگیرید ک کارتون بدون اون بس زار است.ولی من هنوز نمیدونم با این زندگی میخام چیکار کنم.اصلا نمیدونمم.چند وقت پیش تو یکی از چنلا نوشته بود ما فکر میکنیم اگه موفق بشیم دیگه خوشحال میشیم اما واقعیتش اینه که تا خوشحال نباشی موفق نمیشی.همش میگم خب بعد لیسانس کوفتی میخای چیکار کنی؟به ارشد فک میکنم ولی جرات ندارم برم.میدونم زندگی همش ریسکه و هیچی بدون سختی بدست نمی اد ولی من مثل یه گربه ام که از اب میترسه و کاملا به ضعف خودم اعتراف میکنم.دیشب تو حرفاش گفت یکی بهم ایمیل زد ک بنظرت درسته برگردم و برم پزشکی بخونم؟اونم گفت زندگی دنده عقب نداره.من اصلا به این چیزا فک نمیکنم که بخام برگردم به عقب اما نمیدونم چطوری باید برم جلو.

+ شنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۰| 9:56|| |