هفته پیش که داشتم با جی صحبت میکردم گفت خیلی دلش میخواد زودتر ازدواج کنه. یادمه یکبار دیگه ام، در سال های خیلی دور که پشت کنکور بود اینو ازش شنیده بودم. علت رو ازش جویا شدم اما صرفا درباره جنبه های مالی صحبت کرد. موضوع اینه تا زمانی که دستت توی جیب خودت نره، از بابات پول بگیری بهتره. دلیل موجهی بنظر نمی‌رسه. یادمه یکبار خواب دیدم دارم ازدواج میکنم. اصلا قیافه طرفم ندیدم. فقط یادمه میخواستم امضا کنم. اینقدر توی خواب داد زدم که نمیخوام وقتی بیدار شدم تا ۵ دقیقه خیره بودم به دیوار که این چ خوابی بود. یه پسره بود که توی دانشگاه دانشجوی دکتری بود. آخرین جلسه ای که باهاش داشتیم، بچه ها غر میزدن که امتحانا زیاده و خسته شدیم. برگشت گفت دانشجوهای دختر همیشه موقع امتحانا بخاطر فشار درس به ازدواج فکر میکنن :/ من که حرفش رو قبول نداشتم چون همیشه بعد امتحانا بخاطر اینکه فکر میکردم گند زدم به فکر انصراف می‌افتادم :))) ۵ بار قصد انصراف داشتم. ۵ بااااار

+ سه شنبه پنجم اسفند ۱۴۰۴| 19:40|| |