امروز اعصابم خورده. زیادی خورده. هر لحظه امکان عملیات انفجار وجود داره. مثل امیر میتونم انگشتم رو مثل هفت تیر به سمت هرچی بگیرم و توی ذهنم آتیشش بزنم -_-
نمیدونم. باید درموردش چایی بخورم...
کوه زندگی بی پایان فراتر از من اطاق شماره ی دوازده اندوه نوشته های بدون ملاحظه در تکاپو آوانگارد تاریخ بیهقی با یاسین حجازی ناصر صفاریان سینمای اندرسون گوریل فهیم از ارادتمندان کیارستمی هیچکس دختری از خانه کاغذی Memento Empty عسل بانو،عسل گیسو، عسل چشم یاور همیشه مومن
RSS
TEMP: m0zhgan