میدونی اینکه همیشه فکر میکنه همه چی سیاهه و هیچ وقت درست نمیشه شرایط زندگی رو برام خیلی سخت میکنه.همیشه جوری حرف میزنه ک انگار پرت شده وسط قیر.و هیچ وقت هیچ وقت قبول نمیکنه شاید خودش هم باعث افتادنش بوده.همیشه بقیه مقصر شرایط هستن.همیشه کمال طلبه و نمیخواد به کسی اعتماد کنه.همیشه فکر میکنه همه براش کم میزارن و اون مورد ظلمه.این شرایط زندگی رو برام سخت میکنه.حرف زدن باهاش همیشه ناامیدم میکنه.همیشه منو از انجام کارا وا میداره.من باید حواسم باشه عصابنیت درونم رو روش حالی نکنیم.سرش فریاد نزنم.بهش نگم تو خودخواهی.چون نمیخام باهاش بحث کنم.بحث کردن باهاش تمومی نداره.نه تنها خودش رو توی سیاهی انداخته بلکه منم قربانی این شرایط ام.اینکه میگن تو نباید تسلیم شرایط بشی هم اصلا برای خونه ما منطقی نیست.همین