امروز صبح که بیدار شدم حس پیری داشتم. و از صبح مدام میگم: وز آمدنم نبود گردون را سود/ وز رفتن من جاه و جلالش نفزود. همینقدر بی چیز. یک شنبه مثل همه شنبه های تکراری گذشته. مثل پارسال همون ۳ نفر بهم تبریک گفتن بعلاوه بابام! نمیدونم چجوری یادش موند ک امروز تولدم بود. حتما پیام بانکی چیزی براش رفته.
+ شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۴| 14:25||
|