امروز موقع برگشتن ب خونه توی شهرم ی دختر دبیرستانی صدام کرد و گفت عزیزم میشه به مشتم ی مشت بزنی؟دوستشم داشت فیلم میگرفت.منم گفتم اره حتما.توی مشتش شکلات سبز بود :) دلم برای خودم سوخت.دلم برای اونم سوخت.دلم برای بچه های سرزمینم میسوزه... واقعا هیچ وقت خیال نمیکردم یکی ب من باحجاب جایزه مشتی بده.اما میبینم ک این روزا اینقدرام بد نیست و هنوز زیباست *-*

+ یکشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۱| 16:34|| |