مامان چند روزه مریضه و متاسفانه هرچی بهش میگفتم بیا برو دکتر تو گوشش نمیرفت.تا اینک امروز خودم دست ب کار شدم و برش داشتم بردم دکتر و تا ساعت 2 درگیر کاراش بودم.خیلی اتفاقی ی دختر دیگ ام مامانشو اورده بود دکتر و اونم اورژانسی بود.از اینکه تو صورت یکی زل بزنم واقعا بدم میاد ولی اول ک اومد چشماش برام خیلی اشنا بود.بعد ک مامان رف سرم بزنه مامان اونم اومده بود و صداش ک کرد فهمیدم دوست دوره ابتداییمه :)))) اما من هیچ اشنایی بهش ندادم و نخاستم بگم منو یادته؟من فلانیم ک تو دبستان باهم دوست بودیم.و بدون اینک منو بشناسه کارمون تموم شد و برگشتیم