از ابراز محبت در قبال همه چیز متنفرم. تا مغز استخون بدم میاد. یعنی روحم یه دور فشرده میشه تا از اون موقعیت خلاص بشم. امروز توی این موقعیت قرار داشتم. دوستی بهم تعارف کرد که برم خونشون و خب آدمیه که زود بهش برمیخوره. من حسابی له و خسته بودم. مکالمون رو درست به خاطر ندارم، فقط یادمه هی میگفتم ممنونم لطف داری. وقتی دید مدام دارم همینو تکرار میکنم گفت باشه نمیخوام معذب بشی و من فقط یک نه بابا این چه حرفیه اولش اضافه کردم و مجدد همون ترکیب ممنونم لطف داری رو تکرار کردم -__-