واقعا مردم عجیب شدن. طرف چندتا کتاب دانشگاهی گذاشته بود توی دیوار برای فروش. همه با هم دو میلیون. یکسری از کتاباش واقعا به کارم نمیومد. بهش پیام دادم که این 3 جلد رو میخوام. قیمت داد 500. منم اوکی دادم. فردا ازش شماره کارت خواستم و دیدم میگه 3 جلد دیگه وردار و منم 4 تا خودم میدم و کلا یک تومن بدید. منم گفتم بودجه ام همون 500 و به بقیه کتاب ها احتیاج ندارم. و جای عجیب داستان؟ ورگشته میگه الان یک تومن پول یک ساندویچ هم نمیشه. دوباره خونم به جوش اومد و بهش پاسخ سخت دادم :))) آخه به تو چه پلشت؟ اصلا من ساندویچ نمیخورم که قیمتش رو بدونم. یعنی چی واقعا؟ اول صبحی این چ پیامی برام میفرستی مردک. حالا درسته ته حسابم شیپیش ها دارن وسطی بازی میکنن، ولی تو فرض کن 10 میلیون دارم. قصدم اینه این ماه اینقدر رو خرج کتاب بکنم مثلا. خب منطقیه هرکس برای پولی که میخواد بکنه پلن داشته باشه. درسته جوابش رو دادم ولی انتظار داشتم جواب بده و یک دعوای حسابی باهاش میگرفتم.

*علت بی ربط بودن تایتل اینه که جدیدا هر تیکه از آهنگی که گوش میکنم رو میزارم. فعلا تحمل بفرمایید.

+ شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۵| 20:10|| |