همین چند دقیقه پیش پیام دادم به اونی ک باهاش پیاده روی میرفتم و گفتم دیگه باهات نمیتونم بیام و اگر بخوام برم تنها میام. یکم ناراحتم. چون انتخاب خودم نبود و بخاطر شرایط مجبور ب این انتخاب شدم. از طرفی از تفکرات سطحیشون خسته شده بودم. البته اینکه ببینی یکی همه دغدغه اش انتخاب غذا برای ناهارش و حرفای مدیر ساختمونشون و مسائل روزمره است بهت قول دل میده ک زیادی سخت نگیر! اما بنظرم باید یجایی تموم میشد.