به لطف آهنگی که دیشب از گوش کردم، از صبح این قطعه در ذهنم تکرار میشه که " مرد را دردی اگر باشد خوش است/ درد بی دردی علاجش آتش است". بیشتر از همه به واژه "درد بی دردی" فکر میکنم. نمیتونم بفهمم. نمیتونم...
نمیدونم. باید درموردش چایی بخورم...
کوه زندگی بی پایان فراتر از من اطاق شماره ی دوازده اندوه نوشته های بدون ملاحظه در تکاپو آوانگارد تاریخ بیهقی با یاسین حجازی ناصر صفاریان سینمای اندرسون گوریل فهیم از ارادتمندان کیارستمی هیچکس دختری از خانه کاغذی Memento Empty عسل بانو،عسل گیسو، عسل چشم یاور همیشه مومن
RSS
TEMP: m0zhgan